فقط باس یه ضربدر کشید.
تبلیغات الان از اون وقتاییه که باس یه پست بزارم تو بلاگ. حس عجیبی دارم. اما نمیاد کلمه ای. امون از زمانی که حرف نیاد.
غیر قابل انکاره، یه زمانایی از زندگیه هر آدمی که، برمیگرده و پشت سرشو میبینه، چیکا کرده، چیکا میخواد بکنه، راه درستو اومده یا نیومده، آدمای درستیو به زندگیش راه داده یا نداده و کلی سوالای دیگه شبیه این، وقتی تموم این سوالا جمع میشه، ویوت از آینده تار میشه، دیگه جلوتو نمیبینی، میگردی دنبال چیزی یا کسی که بتونه یه تلنگر بت بزنه، اینجور وقتاست که دوس داری همه چیو بزاری کنارو یه راه تازرو بری، همه چیو فراموش کنی، حتی خودتو، یکی دیگه بشی، جمله ها زیادن، یه نفر خودتی. به عمر هم رو به روت.
پست های قدیمی :
دسته ها :
دوستان :
آمار :